خانه » پیشنهاد سردبیر » گفتگوی «وقایع استان» با «زهرا حیدری» به بهانه چاپ مجموعه شعر «مات»/فقط از زن بر می آید…

گفتگوی «وقایع استان» با «زهرا حیدری» به بهانه چاپ مجموعه شعر «مات»/فقط از زن بر می آید…

شنبه ۱۳ خرداد ۹۶ شماره ۶۰۲
****
معصومه داودآبادی
****
«مات»پنجمین مجموعه شعر زهرا حیدری است که زمستان ۹۵توسط انتشارات شانی در تیراژ هزار جلد به چاپ رسیده است. وی مجموعه شعرهای «دیگر به ماه اعتقادی ندارم»، «من کبوتر تو نیستم»، «دشنام های بی مخاطب» و«مومیایی خوشبخت»، همچنین چندین کتاب پژوهشی در حوزه های مختلف را در کارنامه خود دارد. شعرهای مجموعه مات شعرهایی چند لایه و تاثیرگذارند. حیدری در این مجموعه رفتاری متفاوت با زبان دارد که باعث شده است شعرش نسبت به مجموعه های پیشین از انسجام و استحکام بیشتری برخوردار شود. استفاده از عناصر اساطیری و تاریخی وتلفیق چنین فضاهایی با فضای دغدغه های انسان امروز ، دایره واژگانی خوب، دوری از اندوه زنانه ای که به انفعال می انجامد و در شعر برخی شاعران زن امروز دیده می شود و نگاه باورمند و هویت مدار به زن و… شعرهای این کتاب را قابل تامل و خواندنی کرده است. با زهراحیدری و شعرش به گفتگو نشسته ایم که در ادامه می خوانید:
تازه ترین مجموعه شعر شما «مات» شعرهایی متفاوت با مجموعه های دیگرتان دارد، زبان در شعرهای این مجموعه به اصالت شعر نزدیکتر است به دلایل و ویژگی های چندی که در مورد آن بحث خواهیم کردکه باعث چند لایه شدن و تاویل پذیری بیشتر شعر میشود یکی از این ویژگی ها استفاده از عناصر تاریخی و اساطیری در شعرهاست، چقدر این عنصر را در اصالتی که به آن اشاره شد دخیل می دانید؟
ارتباط ادبیات و اسطوره انکارناپذیر است. اسطوره ها از قدیمی ترین آفرینش های هنری نوع بشرند اسطوره حاصل تخیل قوی و ذهن خلاق مردم بوده است. ذهنی که در چهارچوب فرهنگ و عقاید عمومی به خلق اثر می پردازد و ناشی از ارزش و باورهایی است که ریشه های تفکر انسان را به اصل و جوهر ذاتی اش می رساند. تاریخ هم که دنباله اسطوره و شناسنامه مستند و ثبت شده جوامع بشریست، علاوه بر علاقه شخصی من به این دو مقوله، تاریخ و اسطوره به دلیل اصالت و بنیادی بودن شان برای من ضروری و پر اهمیت اند، وجه شاعرانه اسطوره و واقعیت های تاریخی ریشه های تفکر هستند.
به نظر میرسد این رفت و آمد بین فضای اسطوره،تاریخ و فضاهای واقعی،بعضی جاها به نوعی وهم می انجامد.
درست است
این فضای وهم آلود در شعر شاعران بسیاری دیده می شود؛ اما هر شاعر شکل خاصی از آن را ارائه می کند، من فکر می کنم این وهم به نوعی فضاگردانی منجر می شود که به نفع شعر است و باعث چند لایه شدن زبان می شود، خودتان این موضوع را چگونه می بینید؟
فارغ از کار من، فکر می کنم اگر نوشته ای یا اثری هنری راز آلود باشد، خبر از نوعی تازگی می دهد چه در مفهوم و چه در شیوه بیان، چرا که اگر خلاقیت و تازگی نباشد تکرار است و تکرار وهم انگیز و راز آلود نیست.
نگاه شما به زن در این مجموعه، نگاهی چند بعدی است زن به عنوان انسانی صاحب هویت که در جامعه و حتی در آفرینش حضوری اساسی دارد در شعر شما دیده می شود، گاه این نگاه، سویه ای اعتراضی هم پیدا می کند، به نظر شما در شعر امروز چه در شعر شاعران مرد و چه زن به زن چگونه نگاه می شود؟
دونگاه افراطی به زن دیده می شود البته در محدوده مطالعات من در شعر امروز زن می نالد و اعتراضی از موضع ضعف و ابراز نوعی آگاهی به نابرابری دارد و در نگاه دیگر زن محبوبی است که وسیله ابراز ملال عاشقانه شده است ولی در شعر من زن آفریننده و آگاه است و صاحب هویت.
با توجه به انبوه تولیدات شعر سپید و چاپ کتابهای فراوان در چند ساله اخیر، وضعیت شعر سپید امروز را چگونه ارزیابی می کنید؟
از شاعرانی که من شعرشان را می خوانم، برخی معنا گرا هستند و برخی به بازی های زبانی معتقدند، زبانی که به نظر می رسد در مورد شاعران جوانتر از فخامت آن دارد کاسته می شود.
یکی از مولفه های اصلی در شعر،زبان است. به نظر شما این مهم در شعر امروز چقدر مورد تامل قرار میگیرد؟ فکر نمی کنید ک مثلا عده ای از شاعران ما به بهانه ساده نویسی، رفتاری سهل انگارانه با زبان دارند؟
بله، متاسفانه اینطور است، ساده نویسی به سهل انگاری در تکنیک و محتوا منجر شده، جلب رضایت مخاطب به هر دلیل و پرداختن به موضوعات عاشقانه … در این مورد بسیار گفته اند و نوشته اند؛ اما نباید نادیده گرفت شاعرانی که جدی ترند و دغدغه زبان و محتوا را دارند.
با توجه به این که چندین کتاب به چاپ رسانده اید و با مشکلات چاپ و نشر کاملا آشنا هستید فکر می کنید ناشران و متولیان چاپ و نشر کتاب چقدر در روند مثبت یا منفی وضعیت شعر امروز دخیل هستند؟
در مورد این سوال ترجیح میدهم پاسخی ندهم چون حالم بد می شود. تو خود حدیث مفصل بخوان…
در ادامه شهرهایی از این مجموعه را می خوانیم.
به باد می خندم
به خوابها که مرا کنار می زنند
به روانشناسی که بیهوده می کاود.
من گریخته ام
از جای دندانهای سگی که پنج سالگی ام را درید
و پدر حریف هیچ کداممان نشد
نه من
نه سگ
نه زمستان ۵۷
من همیشه در فاصله معینی از خودم راه رفته ام
در فاصله معینی از پدر …
کجا بودی
وقتی روی لبه زندگی راه می رفتم
و خطر نزدیکتر از خدا بود
و زمستان ادامه داشت .
وقتی انحنای سینه شکل می گرفت
و دهانی نامرئی خون های مرئی می مکید
خون خائن است که بند نمی آید
و خیانت اول در سر است
لخته نمی شود
مثل روز اولی که خلق الانسان از او
خون خائن است
که راه می افتد
مثل تمایل ذاتی رودخانه ها به زمین های پست
خون باطل است
وضوی خون باطل است
خواب خون باطل است
و من این همه خون را در خواب ندیده ام.
کجا بودی وقتی درخت شدن
ریشه هایم را به اندوهی ازلی می رساند
در بادهای شرقی سنگ می شدم
و زمستان ادامه داشت
وقتی مردان زیادی آهو صدایم می زدند
و پدر سوراخی در جمجمه بود
تو نبودی نه تاریخ بوسه عوض می شد
نه جغرافیای پیاده رو .
من گریختم
مرغ های فرعونی گریختند
و خدا دستمال سفیدش را تکان داد .

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme
Designed & Developed by: Sepanta Group Team.